تبليغاتX
نشونی به وقت امروز - پست چهارم

سلااااااااااااااااااام  سلااااااااااااااااااااااااام سلاااااااااااااااااااااااااام

ما دوباره اومدیم که آرامشو از شما بگیریم

هورااااااااااااااا

اومدم که بگم

که بگم

بگم که....

اره این مدت که آپ نکرده بودم چون رفته بودم محموت آباتمامانم منو سپرد دست یه اقا مهربونه گفت خونه شنگول و منگول هم نمیری چون احتمال خورده شدن تو توسط اقا گرگه زیاده گفتش که ( مامانمو میگم ) حرف پسر شجاع رو گوش میدیو با حاج زنبور عسل نمیری پی مامانش چون اون قصد گول زدن تورو داره که تو هم گم بشی     

منم گفتم  چشــــــــــــــــــــــــم

اول که اقا مهربونه رو دیدم خیلی ترسیدم اخه این ریختی بود     

این کجاش مهربون بوداز قیافش داد میزد اگه مامانم بره فلک پیچم میکنه ولی بعدش فهمیدم خیلی مهربونه

نتیجه اخلاقی :  ادم نباید گول ظاهر  رو بخوره

خلاصه ما با موتوره اقا مهربونه رفتیم پیش محموت           

ساعت ۸ رسیدیم تو محموت رفتیم هتل اتاق ۱۰۶ ، مهران دوستی و تمام عوامل اتاق ۱۰۵ بودن ما رفتیم استراحت کنیم  منم از فرصت استفاده میکردم و قتی میدیدم اقا مهربونه خوابه  ، اروم  ، اروم  رفتم که از لای در ببینم عوامل نشونی دارن چی کار میکنن

وای نــــــــــــــــــــــــــــــــه!!!!

اقای دوستی و مهدی شاهرضایی دارن یه چیزی رو جا سازی میکننیعنی چی میتونه باشه

چشامو ریزو درش کردم

اره خودشه ! سکه هاییه که قراره به عنوان تقدیر داده بشه 

واااای مهران دوستی اصلحه کشیده رو به مهدی

مهدی شاهرضایی هم هی جا خالی میده

منم مثل چریکی ها رومو پوشوندم که منو نشناسن

 ولی فک کنم منو دیدن چون اقا مهران بد جوری داره مشکوک نگاه میکنه به در  ( دست به گیرنده هاتون نزنید اینجا کماکان هتل ، اطاق ۱۰۵ هستش

منم درو یهو باز میکنم و یه زبون درازی میکنم  و در میرم

ساعت شد یه ربع به سه و من اماده شدم که برم پشت صحنه نشونی رو ببینم

دیدم که بروبجز نشونی دارن دنبال یه ادم باحال میگردن که اس ام اسهای شما عزیزان رو یادداشت کنه ، منم طی یه حرکت موزون که مثلا اومدم از اونجا رد شم یه نگاهی کردم به اونها و یه لبخندی زدم و نمیخواستم خودمو ضایع کنم ولی کردم  گفتم کمک نمیخواید

اونها هم که انگار یه فرشته از اسمان اومده پریده دو لپی اونجا با جون و دل قبول کردن  البته میدونید که من اول قبول نکردم ولی اسرار پشت اسرار

اس ام اس هایی بود که برنامه شوت میشد منم باید مثل این ملا بنویس ها یادداشت میکردم و با سرعت نور پرتاب میکردم سمت اقای دوستی

وااااااااای نه !!!!!

نــــــــــــــــــه

یه اس ام اس از دستم در رفته و با سرعت جت داره میره سمت اقا مهران

 منم داد میزنم ( اقای دوستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی)

با حرکت اسلوموشن

اونم گفت نگران نبـــــــــــــــــــــــــــــاش به من میگن مهــــــــــــــــــــــــــران

این حرفهای کشیده رو با حرکات اسلوموشن بخونید

ایشونم با یه ضربه هد اس ام اس رو به سمت مانیتور هدایت کرد و اس ام اس پیش دوستاش رفت  و بعدش ما همه برای اقای دوستی دست زدیم

هیپ هیپ هووووووووورا

هیپ هیپ هوراااااااااااا

ایشون هم در میان سیل عظیم طرفدارانش داشت خوش میگذروند

 خلاصه خیلی خوش گذشت جاتون خالی

امروز هم داریم میایم خونه خودمون  ولی ایندفه با طیاره  چون اقا مهربونه رو پیچوندم


پی نوشت:

امتحانام داره شروع میشه نمیتونم  تند تند بیام نت فقط واسم دعا کنید  

 

+ نوشته شده توسط غزل در 86/03/25 و ساعت 23:36 |