تبليغاتX
نشونی به وقت امروز - پست دوم
فینگ............دینگ.............

زینگ..............بینگ..........کینگ..........

سینک.........

دست به گیرنده هاتون نزنید این یک پارازیت بود برای مغز شما  

اوا امروز چرا اینطوری شروع شد ، یعنی چی اخه ؟؟؟  مسئول این دستگاه سی دی کیه

دوباره میگیریم

نشونی به نشونی

رو موج مهربونی

قدم بزار با امید

تو دنیای جوونی

بابا جوونی مثلا ، یکم شاد باش  بابا ...... جوون یعنی تنوع ، پس هرروز منتظر یه نوع شروع باش

سلااااااااااااااااااااااااام

خوبین ؟خوشین ؟سلامتین ؟

خوب خدا رو شکــــــــــــــــــــــــــــــر

ما که شاد و شنگولیم شما چطور ؟

بابا بزن ، بشکن ، بکوب ، تو جوونی ، تو حق داری ولی غر زدن ممنوع

خوب بریم سراغ برنامه

 و آما :

آما در اول  یه مصاحبه تیفیلنی داریم ، ویژه ، با اقای کریمی در مورد درس خانمان سوز فیزیک

الو .....

الو....(۴ مرتبه )

اقای کریمی پشت تلفن خوابتون برده ایا ؟

- : سلام ( یه صدای ضعیف )

گمونم  تازه از خواب بیدار شدن  سلام اقای کریمی ببخشید که از خواب ناز بیدارتون کردیم یه سوال داشتیم

میخواستیم بدونیم علت سخت بودن سوالات درس فیزیک چیه ؟

۱) خوب  یه چیز دیگه فکر میکردین در مورد مخ نابغه ها

۲) خواستید یه حالی بکنید

۳) اخه مثل یه قلمبه گیر کرده بود تو گلوتون

۴)ایضا بهتره خالی بمونه

۵)همه موارد

- : اصولا همه تستا ۴ گزینه ای چرا این شد ۵ مورد       ، موضوع بودار شد       .

و اما اصل قضیه یه چیز دیگست

- : چه قضیه ای      ؟

اینکه اونایی که خوندن نمرشون خوب شد اونایی که نخوندن بد  شد

خوب دیگه ممنون اقای کریمی دیگه وبلاگ ما شد همش درس فیزیک خداحافظ ولی یه نصیحت :سالهای دیگه ۲ تا درسو سخت بگیرید یکمی دلمون خنک شه

-: چشم ....چشم ....حتما  ممنون از استقبالتون  در این زمینه

 

اینجا رادیو جوان برنامه نشونی

 

با شماره هایی که هر روز اعلام میکنیم دیگه هم حال و حوصله اعلام کردنشو  نداریم  زنگ بزنید و فوت کنید و در برید  تا یکمی اقای معین بهش خوش بگذره

یوهاهاهاها................

 و اما قسمتی که همه دوسش دارن سریال در نشونی

 

جاناتان مرغ دریایی  نوشته ریچارد باخ

 

اینجا صدای گل و بلبل و سنبل پخش میشه

جاناتان فراموش کن  تو نیازی به اعتقاد برای پرواز نداری نیازی نداری که پرواز رو درک کنی  دوباره تلاش کن جاناتان ..... بایست ..... تلاش کن ، به اسمان خیره شو  ، به ابرها ، اونوقت اعتقاد پیدا میکنی که خیلی راحت میتونی پرواز کنی

پرواز کن جاناتان .....با اعتقادت پرواز کن

سپس یک روز که جاناتان کنار ساحل ایستاده بود و چشمانش را بسته و تمرکز میکرد ،در یک لحظه منظور استاد رو فهمید

بـــله .....بــــــله ..... این درسته  ، من یک مرغ دریایی نامحدود کاملم،

آه خدایا چقدر شادی در خودم احساس میکنم ، چقدر خوبم امروز  چقدر اسمان فراخه و چقدر میتونم به دورها پرواز کنم

استاد جاناتان در حالی که پیروزی در چشمانش موج میزد گفت :

 خیلی خوبه ، خیلی خوبه ، پرواز کن ، پرواز کن

جاناتان چشماشو باز کرد او و مرغ فرزانه در بالای دریایی کاملا دگرگون تنها ایستاده بودند درختان تا لبه اب سرخم کرده بودند

استاد جاناتان گفت : سرانجام تو اندیشه اصلی رو درک کردی اما بدنتو مهار کن  روی بدنت کار کن به بدنت اعتقاد بیار به پرهات ...... به بالهات ......

بالهاتو تکون بده ، تکون بده جاناتان تو میتونی دورتر پرواز کنی ..... به بالهات اعتقاد داشته باش .... به پرهات ..... سرتو بالا بگیر ، به اون دورها خیره شو  پـــــــــــــــــــــــــــــــــرواز کن

جاناتان حیرت زده بود بعد از استادش پرسید :

ما کجا هستیم استاد ؟

- : آه ه ه.... جاناتان  ما در سیاره ای هستیم  با اسمان سبز  و زوج ستارگان در رخش خورشید

جاناتان فریادی کشید و گفت : این درسته که من میتونم پرواز کنم به انتهای اسمون ؟

و استادش گفت :

بله .... تو میتونی ، تو میتونی چون اعتقاد داری ، تو میتونی چون میخوای ،حالا اعتقاد بیار به اینکه تو میتونی پرواز کنی به انتهای اسمون


پیام کوچولو ها هم سانســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور میشود  حتی  برای شما دوست عزیز  

و آ ما گفتگو با ناصر ممدوح رییس صنف دوبلورها در باره دوبله ایران   .............

سلام اقای ممدوح از اینکه ماشینتونو زدید بغل و بعد شروع به صحبت با ما کردید ممنونم معلومه که خیلی قوانین راهنمایی احترام میزارید ولی از این هم ممنونیم که ۱۰ دقیقه مارو فرستادید دنبال نخود سیاه

سوال داریم میپرسیم زود تند سریع جواب میدی اوکی ؟

-: چ...چ.....چ....چشم

چرا دوبله ایران رکود داشته ؟؟؟

ایشون که همه چیز رو انکار کردن ولی به نظر من دوبله خیلی سخت نیرو میگیره نمیدونم که چرا انکار کردن که راحته،  جوونا نباید استعدادشون شکفته شه؟ این همه جوون که علاقه به این کار دارن کلی هم استعداد دارن ولی راهی نیست واقعا که بشه وارد این عرصه شد ( چقد فلسفی شد ) مثلا خودم  اگه یکم بهم میدون بدن کاری میکنم کارستون  بابا جون خوب یکم به جوونا امید بدید یکم میدون بدید چرا اینقد سخت میگیرید

 

 قصه تقدیر ، قصه اخلاق نیک ، قصه حسد ها و رشکها ، قصه دلدادگی حرام و دلدادگی حلال ، قصه مکر و فریب ، گذشت و مهربانی ، ضلت و عزت ،اشکهای صادقانه ی پدر ، گریه های ریاکارانه ی برادر ،دانش ، تربیت ، قصه ی عشق ، پاکی ، قصه ی وحی و درایت

                                                     در

                                                       یوسف و زلیخا

بزودی در نشونی به وقت فردا

 

بیژن و منیژه....شاهکار حکیم فردوسی

 

بعد از گذشت چند روز  والیان افراسیاب در حالی که وجودشان از کینه ی ایرانیان لبریز بود اماده جنگ با ایرانیان شدند ، سپاه افراسیاب انقدر زیاد بود که کسی قادر به شمارش انها نبود  انها در مرز ایران و توران صف بلندی کشیدند و منتظر فرمان افراسیاب شدند دیدبان مرز ایران زمین  با دیدن آن سپاه عظیم به رستم پیغام داد

که برای مبارزه اماده شوید  چون دشمن مانند دریای خروشان در پیچ و تاب است و برای حمله به ما لحظه شماری میکنند

رستم که منتظر همچون لحظه ای بود با شجاعتی کم نظیر فریاد زد :

ای سپاهیان  و همراهان  .....

 امروز همان روزیست که در انتظار ان به سر میبردید  و هر هنر و شجاعتی که در وجود تان نهفته است باید به این دژخیمان نشان دهید تا دیگر هیچ دشمنی  قصد بدی به ایرانیان نکند  و بداند که ما مردانگی و جوانمردی خود را با هیچ چیز عوض نمیکنیم

آری ..... آماده شوید که دشمن را از خاک پاک ایران دور کنیم

رستم آنگاه سخنانش را به پایان برد

سپاهیان بر طبل بزرگ نواختند  و صدای دوقل همه دشت را فرا گرفت

رستم به هریک از فرماندهان سپاه خود دستور داد تا در مکان مخصوص خود بایستند و منتظر فرمان باشند

 بیاراد یکی رستم ، رزمگاه

که از گرد اسبان سیاه شد هوا

هنگامی که افراسیاب آن سپاه عظیم و فرماندهش که رستم بود را دید بسیار غمگین و نا امید شد با این وجود لباس رزم را پوشید  و مشغول به نظم سپاه خود شد

در همین هنگام رستم از راه دور افراسیاب را صدا زد و چنین گفت :

ای افراسیاب .........ما برای تلافی بلایی که بر سر بیژن اورده ای اینجا امده ایم ایا فک میکنی با این سپاهی که فراهم اورده ای  ما را خواهی ترساند .............هرگز.................

مگر نشنیده ای که از قدیم گفته اند اگر یک دشت پر از گوره خر باشد ایرانیان هرگز از آن گوره خرها نخواهند ترسید و بی باکانه به آنها حمله ور خواهند شد  ما همان شیرانی هستیم که ترسی به دل راه نمیدهیم  و حاضریم برای دفاع از ایران جان خود را پیشکش کنیم

اکنون مطمئن باش که در این کارزار جانت را خواهیم گرفت  و دمار از روزگارت در میاوریم


من اگر بنظرم تو هم بنظر دیگه بابا

سعی میکنم که اینجا رو مثل برنامه نشونی شلوغ پلوغ کنم

نـــــــــــه نترسید اسیبی بهتون نمیرسه

ببخشید دیگه آپ طولانیه،،، نشونیه دیگه باید همه چیز میزاش ذکر بشه اینجا دیگه

 

خوش باشید

 

+ نوشته شده توسط غزل در 86/03/17 و ساعت 13:21 |