سلامی به بلندای قله اورست به همه جان شیفتگان و گوش شیفتگان رادیو اونم از نوع جوونش
اقا توبه ، خدایا منو ببخش ، خوب تقصیره من چیه؟ کلاس و درس و دانشگاه همه دست به دست هم دادند تا منه بدبخت و از اینترنت و انترنت دور کنن
اما بلاخره اومدم، و چه کلامی خوش تر از این
و بقول شاعر گفتندی: زیباست حضور من ![]()
اومدم با گزارشی از مراسم اختتامیه دومین جشنواره قرانی تسنیم ( خبرگزاری نشونی به وقت امروز غزل
)
اول از همه یه تشکر و سپاس از تمامی دست اندر کاران این جشن ، که اصلا نمیشه اسم برد چون همه و همه واقعا فقط به خاطر عشق به تسنیم خیلی زحمت کشیدند
دست مریزاد....
اونایی هم که نیومدن که جاشون خالی ، واقعا کسی ممکن بود که نیاد ؟؟ اون جمعیتی که من دیدم کل کره خاکی رو شامل میشد ![]()
اول که ما رفتیم جزو اولین افرادی بودیم که وقتی در باز شد ما رو با هول راهی داخل سالن کردند ولی وقتی چشمامونو باز کردیم دیدیم به طرز جالب ناکی تمام صندلی ها تسخیر شده، ما پایین سالن وایسادیم و وقتی که از این پایین یه جای خالی در ان دور دستها میدیم با هزاران زحمت و مشقت راهی میشدیم و میدیدیم یه نفر نشسته و ۴ تا دستاشو
رو صندلی ها گذاشته که اینا جاست
و به قول اقای ضرغامی اینجا بزرگترین سالن بود که گرفتند و این لطف مردم رو به این جشن نشان میده ولی من یه پیشنهاد دارم که سال دیگه استادیوم ورزشی ازادی رو بگیرید تا به اندازه همه جا باشه ![]()
مراسم رسما با تلاوت سوره دهر توسط اقای کریم منصوری اغاز شد و بعدش سرود ملی که اینجا ما فکر کردیم که الان تو این مدت زمانی که وایسادیم الان جامونو میگیرن
. بعدش چراغها خاموش شد وقتی روشن شد دیدیم یک عدد نیما رییسی اون وسطه دیگه منو دوستم هم نمیتونستیم خودمونو کنترل کنیم کلی سوت و هورا جیغ و داد و هوار و دست زدیم
اجرای این جشن رو نیما رییسی و اقای حسینی بر عهده داشتند . که بعد از سخنان گران مایه نیما ریسی ، به ترتیب اقای گیل ابادی ، اقای ضرغامی تشریف اوردن و در مورد سوره دهر سخنرانی کردند.
و بعدش نیما رییسی پیام رییس جمهور رو خوند . ما هم اینجا کلی ذوق کردیم چون میتونستیم به مدت ۲۰ یا ۳۰ دقیقه صدای نیما رو گوش کنیم
بعدش یه کلیپ تصویری از اثار استاد فرشچیان پخش شد که مصاحبه تلفنی خانوم سواد کوهی با ایشون که در امریکا به سر میبردند و ما باز هم اینجا با جیغ و سوت و هورا به استاد گفتیم که تا خون در رگ ماست تو را دوست خواهیم داشت ![]()
نوبت به اهدای خاتم تسنیم شد که من فک کردم که منم جزو اونها هستم
که این خاتم ها اهدا شد به اقای احمدی نژاد ، اقای قالیباف، و استاد فرشچیان و اقای طباطبایی،من اینجا خیلی تعجب کردم که پس اسم من کووو ![]()
در اینجا نوبت رسید به قرعه کشی ، که این قرعه کشی توسط بنفشه رافعی و زهره هاشمی و افتابی و ارزو جعفرپور انجام شد که ما به ترتیب از اون بالا تشویق میکردیم که رافعی دوست داریم(۳) مرتبه![]()
هاشمی دوست داریم (۳) مرتبه
جعفر پور دوست داریم (۳)
ما در اینجا عدالت رو رعایت کردیم که در حق دوستان اجهاف نشه
ولی بعدش دیدیم که فقط ما ۲ نفریم که داریم حنجره خودمونو چنگ میزنیم و همه ساکت و به صندلیهاشون چسبیدن
ما هم سعی کردیم خودمونو کنترل کنیم ![]()
قرعه کشی اثار مکتوب شروع شد و من گفتم که الان منم جزو اینام . ولی اسمها تموم شد و من توش نبودم
.
نوبت به قرعه کشی شعر و ترانه و فیلم و... اینا شد و من با اینکه اثر هنریم
فقط یه نامه بود ولی بازم منتظر بودم که اسمم این لا به لا هاش در بیاد
ولی بازم نشد
هیچی دیگه منم افسرده شدم ولی خوبیش اینجا بود که عضم خود را جذب کردم که حرفه ای تر به جشن تسنیم سال دیگه فکر کنم .
به دوستای خوبم مرضیه توکلی و سوسن( فامیلیشو نمیدونم
) تبریک میگم که برنده برگزیده وبلاگها شدند و التماس دعا دارم ما رو هم دعا کنید ![]()
عکس هم گرفتم ولی چون فاصله ما خیلی زیاد بود اصلا خوب شد و من ترجیح دادم که نزارم و دوستان زحمت بکشن
و در اخر : زیباست حضور من ![]()

