تبليغاتX
نشونی به وقت امروز
ســـــــــــــــــــلام، ســـــــــــــــــلام ، ســــــــــــــــــــلام

سلامی به بلندای قله اورست به همه جان شیفتگان و گوش شیفتگان رادیو اونم از نوع جوونش

اقا توبه ، خدایا منو ببخش ، خوب تقصیره من چیه؟ کلاس و درس و دانشگاه همه دست به دست هم دادند تا منه بدبخت و از اینترنت و انترنت دور کنن

اما بلاخره  اومدم،  و چه کلامی خوش تر از این  و بقول شاعر گفتندی: زیباست حضور من

 اومدم با  گزارشی از مراسم اختتامیه دومین جشنواره قرانی تسنیم ( خبرگزاری نشونی به وقت امروز غزل)

اول از همه یه تشکر و سپاس از تمامی دست اندر کاران این جشن ، که اصلا نمیشه اسم برد چون همه و همه واقعا فقط به خاطر عشق به تسنیم خیلی زحمت کشیدند

دست مریزاد....

اونایی هم که نیومدن که جاشون خالی  ، واقعا کسی ممکن بود که نیاد ؟؟ اون جمعیتی که من دیدم کل کره خاکی رو شامل میشد

اول که ما رفتیم جزو اولین افرادی بودیم که وقتی در باز شد ما رو با هول راهی داخل سالن کردند ولی وقتی چشمامونو باز کردیم دیدیم به طرز جالب ناکی تمام صندلی ها  تسخیر شده، ما پایین سالن وایسادیم و وقتی که از این پایین یه جای خالی در ان دور دستها میدیم با هزاران زحمت و مشقت راهی میشدیم و میدیدیم یه نفر نشسته و ۴ تا دستاشو  رو صندلی ها گذاشته که اینا جاست  

و به قول اقای ضرغامی اینجا بزرگترین سالن بود که گرفتند و این لطف مردم  رو به این جشن نشان میده ولی من یه پیشنهاد دارم که سال دیگه استادیوم ورزشی ازادی رو بگیرید تا به اندازه همه جا باشه

مراسم رسما  با تلاوت سوره دهر توسط اقای کریم منصوری اغاز شد  و بعدش سرود ملی که اینجا ما فکر کردیم که الان تو این مدت زمانی که وایسادیم الان جامونو میگیرن . بعدش چراغها خاموش شد وقتی روشن شد دیدیم یک عدد نیما رییسی اون وسطه دیگه منو دوستم هم نمیتونستیم خودمونو کنترل کنیم کلی سوت و هورا جیغ و داد و هوار و دست زدیم  اجرای این جشن رو  نیما رییسی و اقای حسینی بر عهده داشتند . که بعد از سخنان گران مایه نیما ریسی ، به ترتیب اقای گیل ابادی ، اقای ضرغامی تشریف اوردن و در مورد سوره دهر سخنرانی کردند.

و بعدش نیما رییسی پیام رییس جمهور رو خوند . ما هم اینجا کلی ذوق کردیم چون میتونستیم به مدت ۲۰ یا ۳۰ دقیقه صدای نیما رو گوش کنیم   بعدش یه کلیپ تصویری از اثار استاد فرشچیان پخش شد که مصاحبه تلفنی خانوم سواد کوهی با ایشون که در امریکا به سر میبردند و ما باز هم اینجا با جیغ و سوت و هورا به استاد گفتیم که تا خون در رگ ماست تو را دوست خواهیم  داشت

نوبت به اهدای خاتم تسنیم شد که من فک کردم که منم جزو اونها هستم  که این خاتم ها اهدا شد به اقای احمدی نژاد ، اقای قالیباف، و استاد فرشچیان و اقای طباطبایی،من اینجا خیلی تعجب کردم که پس اسم من کووو

در اینجا نوبت رسید به قرعه کشی ، که این قرعه کشی توسط بنفشه رافعی و زهره هاشمی و افتابی و ارزو جعفرپور انجام شد که ما به ترتیب از اون بالا تشویق میکردیم که رافعی دوست داریم(۳) مرتبه

هاشمی دوست داریم (۳) مرتبه

جعفر پور دوست داریم (۳)

ما در اینجا عدالت رو رعایت کردیم که در حق دوستان اجهاف نشه  ولی بعدش دیدیم که فقط ما ۲ نفریم که داریم حنجره خودمونو چنگ میزنیم و همه ساکت و به صندلیهاشون چسبیدن  ما هم سعی کردیم خودمونو کنترل کنیم

قرعه کشی اثار مکتوب  شروع شد و من گفتم که الان منم جزو اینام . ولی اسمها تموم شد و من توش نبودم .

 نوبت به قرعه کشی شعر و ترانه و فیلم و... اینا شد و من با اینکه اثر هنریم  فقط یه نامه بود ولی بازم منتظر بودم که اسمم این لا به لا هاش در بیاد  ولی بازم نشد  هیچی دیگه منم افسرده شدم ولی خوبیش اینجا بود که عضم خود را جذب کردم که حرفه ای تر به جشن تسنیم سال دیگه فکر کنم .

به دوستای خوبم مرضیه توکلی و سوسن( فامیلیشو نمیدونم ) تبریک میگم که برنده برگزیده وبلاگها شدند و التماس دعا دارم ما رو هم دعا کنید

عکس هم گرفتم ولی چون فاصله ما خیلی زیاد بود اصلا خوب شد و من ترجیح دادم که نزارم و دوستان زحمت بکشن

و در اخر : زیباست حضور من

+ نوشته شده توسط غزل در 86/08/27 و ساعت 12:0 |

 

 خوب من این متن اول  رو از وبلاگ دوست جونم انوشه جون تقلب کردم و قاچاقی گذاشتمش اینجا ، ولی دو خط اخرش ماله خودمه   

انوشه جون حلالم کن مادر

حتما شنیدین که چند هفته ای هست که "نمایشگاه بین المللی قرآن کریم " در تهران برگزار شده و این روزها روزهای آخرشه...

 

خب..این مقدمه ای بود تا از همه دوستان "وبلاگ نویس رادیو جوانی " دعوت کنم فردا – دوشنبه 16 مهر 86 – ساعت 3 بعد از ظهر در غرفه ی رادیو جوان جمع بشن تا در کنار هم آخرین روز این نمایشگاه رو پر خاطره تر کنیم.

پس منتظرتون هستیم

فرقی نمیکنه که حتما حتما جرو وبلاگ نویسای رادیویی باشید میتونید بیاید  این یک دعوت نامه است

+ نوشته شده توسط غزل در 86/07/15 و ساعت 23:23 |

 

 

"                                 انا هدینه السبیل اما شاکرا و اما کفورا "

خدایا خلق را در ماه تکریم

                                          بنوشان شربتی از رود تسنیم

 

سلام ......

خوبي ؟ چطوري ؟ اوضاع بر وقف مرادت هست ؟

اگه نيس نگران نباش .... غصه هم نخور ..... چون كه از همين الان زندگيت وارد مرحله تازه اي  شده .... مرحله اي كه نام خدا و ياد خدا توش گنجيده شده

مهم نيس كه مليتت چي هست ، مهم نيس كه به چه زبوني صحبت ميكني ، مهم اينكه كه هممون مسلمونيم ،مهم اينه كه هممون يه كتاب واحد داريم كه اسمش قرآن هستش ، مهم اينه كه يه خداي واحد و يكتا داريم

پس  حرفاي منو خوب گوش كن شايد برنده تو باشي ....

آره ....

آره ....

آره ... درسته .... خود تو .... خود .... خود .... تو

تا حالا شده كه دلت هواي مكه رو بكنه ، دلت بخواد كه دستات خانه خدا رو لمس كنن ... يا پا بزاري به همون جاهايي كه پيامبر (ص) پا گذاشته بودن ... دوس داشتي كه روحت پر بكشه و بره اونجا بره به اون مكان مقدس ، تو اين لحظه فقط يه چيز ميخواستي فقط يه چيز اونم اينكه خدا قسمتت بكنه و بري و با چشماي خودت اون همه عظمت رو ببيني . ديگه دوس نداري شنيده هارو بشنوي  دوس داري اين بار تجربه خودت باشه و تو براي ديگران از اون همه عظمت بگي

ميخوام تورو به يه مسابقه قرآني دعوت كنم ، اين دعوت نامه رو پروردگار بزرگ عالميان براي همه بندگانش فرستاد و از همه خواست كه در مورد قران كمي انديشه كنن

راستي ببينم يه سوال دارم ازت دوس دارم بعد از اينكه بهت گفتم بري و انجام بدي ، كاره سختي نيس هااا فقط يكم اراده مبخواد  همين ....

ببينم تا حالا راديو گوش كردي ؟

ميخوام بهت يه پيشنهاد بدم  در واقع ميشه گفت يه نشوني . ميخوام بگم كه بدون هيچ تنبلي بدو برو همين الان راديوتو روشن كن ، اره همين الان . تنبلي نكن . تنبلي كاره شيطونه .همين الان راديوتو روشن كن پيچ راديوتو ببر رو رديف 88.1 مگاهرتز موج اف . ام  اينجا شبكه جوانه  ، براي تمام جوونها

ميدونم كه تو راديوي كشور خودت رو گوش ميدي ، ولي به حرف من اطمينان داشته باش . چون ميدونم قطعا خوشت مياد . شبكه راديويي جوان شبكه اي براي همه جوونهاس . همين شبكه جوان مسابقه اي رو برگزار كرده به اسم تسنيم كه امسال دومين سالي هستش كه برگزار ميشه

حتما شركت كن

چون......

       

مسابقه و قرعه کشی و جشن بزرگ تسنيم 2" "

دومین جشنواره بزرگ تسنیم با تفکر و تامل در متعالی سوره " هل اتی" (انسان)

سوره "انسان" هفتادو ششمین سوره قرآن و مدنی است و نامهای متعددی از جمله (هل اتی و دهر ) دارد.  فضیلت تلاوت و تدبر در این سوره روایات بسیاری آمده است پیامبر اکرم فرمودند : * کسی که سوره " هل اتي را بخواند پاداش او بر خداوند ،بهشت و لباسهاي بهشتي است.*

در سوره  كوتاه كه 31 ايه است مفاهيم عميق و دل انگيزي امده است از جمله توصيف بهشت و نعمتهاي ويژه كه اين تعابير و توصيفات كم نظير هستند

      "سلسبیل " ٬ " زنجبیل " ٬ "کافور"٬ "سندس" ٬ استبرق" و... از تعابیر ویژه این ايات  است

هر كاري كه بلدي كه بالا بهش اشاره كردم اين ديگه بسته به توانايي خودت داره كه چه كاري رو ارايه بدي

هدف از برگزاری این مسابقه تامل و تدبر در معانی آیات قرآن است.

شما میتوانید آثار خود را به:

شماره اس ام اس :۳۰۰۰۰۸۸۸

                                           E-mail به آدرس : javan@parazit.ir

                                               و به صندوق پستی: تهران ۵۷۴۷-۱۹۳۹۵

                        و با تلفن : ۲۲۱۶۷۷۸۳ (ستاد مرکزی تسنیم) تماس حاصل نمائید.

                                        وبلاگ  تسنیم : tasnimcenter.blogfa.com

                                              روش لینک زیر کلیک کن ضرر نمیکنی

                                   تیزر تبلیغاتی جشنواره قرانی تسنیم

+ نوشته شده توسط غزل در 86/05/31 و ساعت 18:27 |
                                           سلاااااااااااااااااام

                                  سلامی به وسعت یه اربده ی بلند 

 بزار لپ کلام تا سر حرف و صحبت و غیبت و از این جور حرفا باز نشده بگم که تو که غریبه نیستی راستش شکلک کم اووردم   از این شکلکا یه چند صباحی ( اقا جون به من حرفای ادبی نمیاد خودمم خندم میگیره این جوری حرف میزنم یه جورایی الان دارم میترکم این پشت ) والا از تو که پنهون نیس  تصمیم داشتم از شکلکای عوامل رادیویی در حالات مختلف استفاده کنم

مثلا وقتی میخوام از یه قیافه ی برفرض رو کم کنی بزارم عکس خانوم رافعی رو میزارم وقتی که داره با اعظم جان حبیبی کل کل میکنه

 یا مثلا وقتی میخوام از خنده اجباری استفاده کنم قیافه افشین حسین خانی رو بزارم ( با اون خاطرات خیـــــــــــــــــلی قشنگش که همیشه خنده رو تا این بنا گوش باز میکنه  اونم از سر اجبار ! وای بلا نسبت منظورم از سر شوق بود ، والا ! جان تو !

ولی چی شد !!!

ای جان  

که یهو فرشته هایی از اسمون به سوی من اومدن و رو شونهام نشتن و شروع کردن منو قانع کردن البته بگم که شیطون هم بیکار ننشسته بود و یه هرز گاهی یه پارازیت مینداخت وسط ، اینم بگم که من بیشتر طرف شیطون بودم   ولی نمیدونم یهو باز چی شد

که یهو  او طور شد

که یهو ای طور شد

این بود که اقا من الان ذوق مرگم

چرا ذوق مرگم ؟؟؟؟

چون با کلی خبرای دست دوم اومدم  ای جان

البته  دو تا سه دونه بیشتر نیس ، خواستم هولت کنم   که بازم البته بگم که فقط یه دونش کهنه اس بقیه فِرش فِرشه

اول از خبره سوخته استفاده میکنم که یهو سه تا سکته رو با هم نزنی ! ای جان

یه حدود ۴ روزه دیگه  کوله پشتی ۴ پخش میشه ! خودم با ۴ تا چشای خودم تو تلویزیون دیدم   ( چه واج ارایی ۴ ری شد )

الان ذوق کردی ؟؟
نـــــــــــــــه!!!!!!!!

بی ادب خوب ذوق کن دیگه دلم میشکنه

دیـــــــــــــــــدم......... دیــــــــــــــــــدم .................دیـــــــــــــــدم

 ذوق کردی افرین  مرحبا به این همه ذوق  مرشد بزن زنگو

دینگ دینگ

خبر دوم اینکه

الان یکم چش سمت چپتو ریز کن چش سمت راستتو درشت ،

اها ای ول برو تو کفش ورزش اها افرین حالا بر عکس کن نوبت اون یکی چشته

تو خونه همیشه بهم میگن من متخصص دق دادن افراد در گفتن خبر هستم  دور از جون شما

خـــــــــــــــــــــوب بابا بسه من یه لحظه حواسم نبود بسه چش و چالت در اومد

خوب بچه های ناز و خوبه من حالا نوبته خوابه ! ای جان  

 ای وای خبرا داشت  یادم میرفتا

خبر دوم :

تو تلویزیون برنامه خانواده اعلام کرد که یه بخش تابستونی قراره پخش بشه به نام رادیو خانواده که اجراش به عهده مریم جلینی و امیر منوچهری هستش  نویسنده برنامه هم رضا ساکی هستش 

طی مصاحبه ای که خانم نامداری با اقای ساکی داشت  هر چی خانم نامداری خواست از زیر زبون اوشون بکشه که در مورد برنامه حرف بزنه ولی اوشون دم به تله ندادندو  هیچ گونه آماری ندادندی و فقط گفت که از همین پنچ شنبه شروع میشه از برنامه ی سیمای خانواده

یادتون نره ها !!!

خوب اینقد من ذوق مرگ شده بودم به خاطر این  خبرا که یادم رفت از نشونی بگم

امروز برنامه نشونی یه حال و هوای دیگه ای داشت که هر کی گوش داده میدونه من چی میگم  ، امروز نشونی رو گوش میدادم و از اون ورم مامانم هی واسم دستمال میاورد

نخند .......... یعنی که چی ...... اصلا چه معنی داره وقتی میخندی ۳۶ تا دندونت معلوم بشه ؟؟؟

خلاصه امروز خیلی ضرر مالی زدم

برنامه امروز نشونی مثل همیشه حرف نداشت و امروز داستانا با یه حال و هوای دیگه ای پخش شد .

فایل اول داستان خاطرات سوخته هستش با صدای استاد مهران

                            ( رو فایل ها راست کلیک کنید بعد سیو از )

                                             خاطرات سوخته

فایل دوم هم داستان فاطمه فاطمه است که میخواستم تو پست بعدی بزارم که دیدم ماهی رو هر وقت از اب بگیری تازست .... وقتی بمونه کهنه میشه

                                          فاطمه،فاطمه است

       و در اخر در قلبمان آرزو میکنیم که خدایا مرا به خودت نزدیک تر ساز

+ نوشته شده توسط غزل در 86/04/11 و ساعت 21:46 |
سلااااااااااااااااااااام سلااااااااااااااام با همین انرژی توپ و درست و حسابی به همه

برنامه امروز نشونی رو گوش کردید چه حال و هوایی داشت واقعا که میشه گفت بهترین برنامه بود

میدونم الان دیگه دیر شده برای معرفی بخش های تابستونی نشونی ولی خوب شرمنده چون تو این مدت به خاطر امتحانام سرم شلوغ بود و نشد اپ کنم هر چند که هنوزم امتحانام تموم نشده ولی  دیگه پوسیدم

برنامه نشونی کلی سوپرایز کرده طرفداراشو کلی قسمتها و بخش های خوب خوب

داستانهای جدیدی تو برنامه خوانده میشه  که یکی از همین برنامه ها به اسم پرونده سوخته  هستش از کتاب همشهری ، یوسف و زلیخا ، لیلی و مجنون ، شیرین و فرهاد و....

اهای اهای بشتابید اهـــــــــــــــــــــای بشتابید مسابقه مســـــــــــــــابقه 

                                                         ۲ به ۲  با شبکه ۲

نه! دست به پیچای رادیوتون نزنید اینجا نشونیه

یه مسابقه جالب  که هدیه های خوشمل خوشمزه هم میده  که اصلا به دادنش اعتباری نیست  پس صابون به دلتون نزنید که ماکسیما برنده میشید

یه بخش دیگه هم داره که از همشون خوشمزه تره  

                                                                GPS نشونی

                                                   با حضور محمد قنبری

چیه حالا قند تو دلت اب شد  ببین به فکر قبض موبایلت باش ! فرت فرت پیام کوچولو نده به خاطر اینکه زنگ بزنن بهت !اونم چی ۱۵ ثانیه !!! تا اقای قنبری  بیاد سلام کنه باید بگی خدافظ ولی خداییش منو باید میبردن جای اقای قنبری همچین پر انرژی خطارو رد یابی میکردم که خوده رادیو جوان میترکید

 به قول استاد مهران ( محمد به نصیحت ما گوش کن پر انرژی باااااااااااااش ، در اخر اوپس اوپس )

یه بخشی هم هست امروز کشفیدمش نمیدونم چیه حالا اگه شما میدونین به من بگید ، یه سری ها هستن که صداشون پخش میشه یه مطلبی رو میخونن  مربوط به نشونی !! یعنی واقعا تست صدا بدون من  اصلا گویندگی بدون من

امروز اخر برنامه یه نیایش خیلی قشنگی رو استاد اجرا کردن که قبلش شیپور گرفت دستش که :

آهــــــــــــــــــــای اهالی نشونی نیایش امروز رو ضبط کنید منم که بچه حرف گوش کن  فقط تا دوییدم سمت رادیو که ضبط کنم یه کوچولو از اهنگش رفت که اونم زیات مهم نیس  

خیلی قشنگه حتما گوش کنید . راست کلیک کنید و بعدش سیو از

                              نیایش

در اخر هم برای شادی روح امتحانام  ........

حالا دس دس

دس دس

حرف اخر :

هر انسان یک هنر مند است و بزرگترین هنر او زندگی کردن .

 

+ نوشته شده توسط غزل در 86/04/09 و ساعت 18:6 |
سلام

سلام

سلام

خوبین ؟خوشین ؟ سلامتین ؟

خوب خدارو شکر

امروز میخوام پست رو اختصاص بدم که داستانی که استاد مهران دوستی تو برنامه نشونی تعریف میکنه که میدونم همه شما هم مثل من عاشق این داستانید مخصوصا اگه با صدای دلنشینی مثل اقای دوستی اجرا بشه

گرفتی منظورم کدوم داستانه

افرین !

جاناتان مرغ دریایی

                                                      

                                               

جاناتان مرغ دريايي              Jonathan Livingston Seagull

نويسنده: ريچارد ديويد باخ        Richard David Bach

  

مترجم: لادن جهانسوز

تهران، انتشارات بهجت

 

«چرا دشوارترين كار در جهان اين است كه پرنده‌اي را متقاعد كني كه آزادست؟»

 

... در آغاز بايد بدانيد كه يك مرغ دريايي، نمونه نامحدود آزادي است؛ تجسمي از پرنده بزرگ و تمامي بدن شما از نوك يك بال تا نوك بال ديگر چيزي جز انديشه‌تان نيست.

 

... مرغ سالخورده گفت: مرغ دريايي، جاناتان ليوينگستون! بخاطر اين ننگ در وسط بايست!  ... اما جاناتان به‌سخن درآمد: بي‌مسؤوليتي!؟ برادران من! چه‌كسي مسؤول‌تر از مرغي است كه به‌مفهوم هدف عالي‌تر زندگي پي برده‌ و در جستجوي آن‌ است؟ براي هزاران سال در تكاپوي يافتن كلّه‌ماهي بوده‌ايم؛ ولي، اكنون، دليلي براي زيستن داريم. ... فرصتي به‌من بدهيد تا آنچه را كه دريافته‌ام به شما نشان بدهم.

مرغان يك‌صدا گفتند: برادريمان گسسته.

جاناتان بخاطر زيرپا گذاشتن حيثيت و سنت خانواده مرغان طرد شد... او آنچه را كه زماني براي فوج مرغان آرزو داشت اكنون بتنهايي به‌دست آورده بود. او پرواز را آموخته‌بود و از بهايي كه در برابرآن پرداخته بود افسوس نمي‌خورد.

...اغلب مرغان رنج آموختن پرواز را در حدي فراتر از يادگيري ساده‌ترين حقايق به خود هموار  نمي‌كنند. براي بسياري از مرغان تنها خوردن غذا مهم است و پرواز اهميتي ندارد؛ اما، جاناتان بيش از هر چيز، عشق به پريدن داشت. او نمي توانست در بند قول و قرارهايي كه تنها به درد مرغاني مي‌خورد كه عادي بودن رامي‌پذيرند، باشد.

 

... جاناتان يكه اي خورد؛ اما، سربلند از توجه مرغ فرزانه به خود گفت: من...من از سرعت لذت مي برم.

 

-        تو شروع به درك بهشت خواهي كرد؛ زماني كه به لمس سرعت كامل دست‌يابي و اين پرواز با سرعت هزار و ششصد يا يك‌ميليون يا پرواز با سرعت نور نيست؛ زيرا، هر عددي يك محدوديت است و كمال، محدوديتي ندارد. سرعت كامل، پسرم، يعني حضور درآنجا!

 

منظور چيانگ، مرغ فرزانه، از بيان چنين شگردي براي جاناتان اين بود كه او

از نگريستن به خود به‌عنوان كسي كه اسير بدن محدود خويش است، دست بكشد. اين شگرد براي دانستن اين موضوع بود كه طبيعت راستين او در حد كمال يافته‌اي، مانند يك عدد نانوشته درهرمكاني، هم‌اكنون در فضا و زمان، موجوديت دارد.

 

ريچارد باخ، متولد 1936، نويسنده‌اي آمريكايي‌است كه بدون شك مي‌توان گفت به مفاهيم عالي‌تري از آنچه كه در زندگي روزمره در جريان است پي برده‌است و سعي دارد در آثارش به‌بيان آنچه كه در وراي عادت و روزمرگي وجود دارد، بپردازد. جاناتان مرغ دريايي، يكي از آثار اوست كه به زباني نمادين، اما بدور از پيچيدگي‌هاي اينگونه متون و با رمزها و كنايه‌هاي ساده به اين مسأله پرداخته است.

رمزها و نمادها و به‌طور كلي ايده‌هاي مطرح شده در اين كتاب به‌طور قابل توجهي با برخي متون ادبيات عرفاني ما-از جمله اسفار اربعه-  قابل تطبيق است؛ اما، بهرحال - همچنين با توجه به‌ديگر آثار نويسنده از جمله اوهام- نبايد تفاوت‌هاي فرهنگي و تمدني را كه نويسنده درآن رشد پيدا كرده را از نظر دور داشت.

 

 

این اطلاعاتی بود در مورد این داستان زیبا و اما جالبه که عکس ریچارد باخ رو هم ببینید

 

 پی نوشت: دعا کنید امتحانامو خوب بدم  واسم دعا کنید اگه جونتونو دوس دارید وگر نه با من طرفید

 

+ نوشته شده توسط غزل در 86/04/01 و ساعت 12:4 |
خبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر

                                                             خبــــــــــــــــــــــــــــــــــر

خبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر

خبر 

                  خبر

                                  خبر

                                                خبر

                                            خبر

                             خبر

                خبر

 خبر

بدو بیا ......

بیا ببین چه خبره تابستون قراره منفجر بشه رادیو جوان

یوها ها ها.....

چه میکنه این رادیو

چه میکنه رادیو از نوع جوان

چه میکنه این اقای گیل ابادی

چه میکنه این مامانم

چه ربطی داشت

خاک بر سرم سلام یادم رفت   از بس که تو ذوقم احساس نکردم باید سلام کنم  

............احساس میکنیـــــــــــم.............

سلاااااااااااااااااام

یه سلام با کیفیت سی دی  سلامی با انرژی که بترکونه ، یه سلامی که مثل  زلزله قم کامپیوترهاتونو  ببره رو ویبره  

سلاااااااااااااااااام

البته  این خبر دیگه داغ داغ نیس چون رفیقان شفیق و از جان بهتر و برتر و نیکوتر و فداکارتر تو وبلاگاشون نوشتن

که

که قراره رادیو منفجر بشه  

نه نترس البته قرار نیس که با دینام یا مواد منفجره بره هوا هیچ اسیبی هم به تو وارد نمیشه بابا نترس ترسو

پس نتیجه میگیریم که خبرم سرد شده

نه اشتباه گفتی خبرای رادیو هیچ وقت یخ نمیشه اونم تو این گرمای تابستون

چه میکنه این تابستون

چه میکنه این گرما

         داغ                 داغ              داغ               داغ                داغ               داغ        داغ

تو این گرمای تابستون

وسط ظهر توی تابستون توی این گرما

زیر افتاب

حموم افتاب میگیریم

نه حموم چیه بابا  قراره بریم یه لیوان اب طالبی یخ زده تگری بخوریم

قراره بریم اب زرشک بخوریم

زیر افتاب

اگه گفتی با کی ؟؟؟

اره درست گفتی با فرشید منافی

از شنبه تا پنج شنبه  از ساعت ۱۲:۳۰ تا ۱:۰۰ ظهر  با فرشید منافی

زیر افتاب چه میچسبه

من رادیوم رو میبرم وسط خیابون میشینم که گرمارو بیشتر حس کنم

یه خبر داغ دیگه

یکی بره آتیش نشانی خبر کنه که دارم دیگه  میسوزم

برنامه نشانی

هم قراره توی تابستون برنامه شو توی چند تا از روستاهای دور افتاده اجرا کنه 

من که ترکیدم دیگه شمارو نمیدونم

البته  من هیچ مسئولیتی در مورد عواقب ترکیدن شما  ندارم

+ نوشته شده توسط غزل در 86/03/31 و ساعت 21:51 |

سلااااااااااااااااااام  سلااااااااااااااااااااااااام سلاااااااااااااااااااااااااام

ما دوباره اومدیم که آرامشو از شما بگیریم

هورااااااااااااااا

اومدم که بگم

که بگم

بگم که....

اره این مدت که آپ نکرده بودم چون رفته بودم محموت آباتمامانم منو سپرد دست یه اقا مهربونه گفت خونه شنگول و منگول هم نمیری چون احتمال خورده شدن تو توسط اقا گرگه زیاده گفتش که ( مامانمو میگم ) حرف پسر شجاع رو گوش میدیو با حاج زنبور عسل نمیری پی مامانش چون اون قصد گول زدن تورو داره که تو هم گم بشی     

منم گفتم  چشــــــــــــــــــــــــم

اول که اقا مهربونه رو دیدم خیلی ترسیدم اخه این ریختی بود     

این کجاش مهربون بوداز قیافش داد میزد اگه مامانم بره فلک پیچم میکنه ولی بعدش فهمیدم خیلی مهربونه

نتیجه اخلاقی :  ادم نباید گول ظاهر  رو بخوره

خلاصه ما با موتوره اقا مهربونه رفتیم پیش محموت           

ساعت ۸ رسیدیم تو محموت رفتیم هتل اتاق ۱۰۶ ، مهران دوستی و تمام عوامل اتاق ۱۰۵ بودن ما رفتیم استراحت کنیم  منم از فرصت استفاده میکردم و قتی میدیدم اقا مهربونه خوابه  ، اروم  ، اروم  رفتم که از لای در ببینم عوامل نشونی دارن چی کار میکنن

وای نــــــــــــــــــــــــــــــــه!!!!

اقای دوستی و مهدی شاهرضایی دارن یه چیزی رو جا سازی میکننیعنی چی میتونه باشه

چشامو ریزو درش کردم

اره خودشه ! سکه هاییه که قراره به عنوان تقدیر داده بشه 

واااای مهران دوستی اصلحه کشیده رو به مهدی

مهدی شاهرضایی هم هی جا خالی میده

منم مثل چریکی ها رومو پوشوندم که منو نشناسن

 ولی فک کنم منو دیدن چون اقا مهران بد جوری داره مشکوک نگاه میکنه به در  ( دست به گیرنده هاتون نزنید اینجا کماکان هتل ، اطاق ۱۰۵ هستش

منم درو یهو باز میکنم و یه زبون درازی میکنم  و در میرم

ساعت شد یه ربع به سه و من اماده شدم که برم پشت صحنه نشونی رو ببینم

دیدم که بروبجز نشونی دارن دنبال یه ادم باحال میگردن که اس ام اسهای شما عزیزان رو یادداشت کنه ، منم طی یه حرکت موزون که مثلا اومدم از اونجا رد شم یه نگاهی کردم به اونها و یه لبخندی زدم و نمیخواستم خودمو ضایع کنم ولی کردم  گفتم کمک نمیخواید

اونها هم که انگار یه فرشته از اسمان اومده پریده دو لپی اونجا با جون و دل قبول کردن  البته میدونید که من اول قبول نکردم ولی اسرار پشت اسرار

اس ام اس هایی بود که برنامه شوت میشد منم باید مثل این ملا بنویس ها یادداشت میکردم و با سرعت نور پرتاب میکردم سمت اقای دوستی

وااااااااای نه !!!!!

نــــــــــــــــــه

یه اس ام اس از دستم در رفته و با سرعت جت داره میره سمت اقا مهران

 منم داد میزنم ( اقای دوستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی)

با حرکت اسلوموشن

اونم گفت نگران نبـــــــــــــــــــــــــــــاش به من میگن مهــــــــــــــــــــــــــران

این حرفهای کشیده رو با حرکات اسلوموشن بخونید

ایشونم با یه ضربه هد اس ام اس رو به سمت مانیتور هدایت کرد و اس ام اس پیش دوستاش رفت  و بعدش ما همه برای اقای دوستی دست زدیم

هیپ هیپ هووووووووورا

هیپ هیپ هوراااااااااااا

ایشون هم در میان سیل عظیم طرفدارانش داشت خوش میگذروند

 خلاصه خیلی خوش گذشت جاتون خالی

امروز هم داریم میایم خونه خودمون  ولی ایندفه با طیاره  چون اقا مهربونه رو پیچوندم


پی نوشت:

امتحانام داره شروع میشه نمیتونم  تند تند بیام نت فقط واسم دعا کنید  

 

+ نوشته شده توسط غزل در 86/03/25 و ساعت 23:36 |
سلاااااااااااااااااااام

با همین انرژی از تمام اعماق زمین ، و با شعار اینکه انرژی هسته ای حق مسلم کشک  بهتون سلاااااااااااااام میکنم

سلام به بچه های ایران ، سلام به مردم ایران  ( نیس وبلاگم جهانیه )

خوبین ؟ خوشین ؟سلامتین ؟

اوضاع به کامتون بستنی کاکائویی بوده

ماهی خوردین ؟

دارین ماهی میخورین ؟

مگه تو سادیسم داری که توی این هوای گرم ماهی میخوری برو میگو بخور فسفور داره واسه مغزت خوبه

از قدیم گفتن :

                       برو میگو بخور مگو چیست میگو

                                                        که میگو بسی بهتر از ماهو ( همون ماهی )

 و آما:

  جشنواره تولیدات رادیویی و تلویزیونی مراکز استانها

                                                                  ۲۱ تا ۲۴ خرداد ماه

                                                                                                        مازندران

 فردا برنامه نشونی در مازندران رو انتن تفلیزیونی میره حتما ببینیـــــــــــــــــــــــــد

تموم عواملو

مهران دوستی

مهدی شاهرضایی

طیبه شیخ زاده

و

و

و

.....

از این به بعد نشونی رو تو تلویزیون ببینید  بعد ها میخوان فناوری رو گسترش بدن تو سینما هم انتن زنده داشته باشه

اینو میگن پیشرفت ............. اینو میگن تکنولوژی  .......... اینو میگن نشونی .......اینو میگن رادیو .........اینو میگن تلویزیون ........... اینو میگن جهان اول

( اصولا من شایعه پراکن خوبیم )

    جعبه جادو

                تلویزیون در رادیو( دیدی من شایعه ننداختم خوده استاد مهرانم همینو گفت )

                یا رادیو در تلویزیون

خوش بحال اونایی که میرن مازندران برنامه نشونی رو میبینن  من مامانم نمیزاره میگه گم میشی  یکی پیدا نمیشه دست منو بگیره گم نشم ؟

 و آ ما گفتگوی ویژه

                                      ویژه

                                                           ویژه

 بدو بدو که حراجش کردیم  بدو بدو زیر قیمت

اتیش زدم به مالم بدو بیا دیگه

گفتگو با اقای اسماعیلی کارشناس رسانه :

اقای اسماعیلی سلام

- : سلام

خوبین ؟

- : خوبم

- : خانم شما خوبین ؟

منم خوبم  شما بهترین ؟

- :به لطف شما شما که بهتر از ما تشیف دارین پس خوبین دیگه ؟

اره خوبم

ببخشین شما سوزنتون گیر کرده؟ از بس  حالمو پرسیدین دلپیچه گرفتم

سواله ما اینه از شما که این مراکز رادیویی استانها چه نقشی میتونه توی ارتباط بین شهرای دیگه  بزاره ؟

۱) هیچ نقشی نداره

۲) واسه اینکه ما هم بریم سو سو بدیم که رادیو داریم

۳)این موضوش سیاسیه نباید از قبیله به قبیله دیگه درزش باز بشه

۴) فوزولو بردن جهنم گفت هیزمم تره وایسا خشک بشه بعدا

- : من همه موارد رو میزنم

خوب از خودمون ممنونیم که این لطف رو در حق شما کردیم و وقت گرانمایه خودمونو به شما دادیم

- : بله واقعا ممنونم . ببخشید یه سوال داشتم  ...... شما حالتون خوبه ؟

 من :

جعبه ی بازه باز باز 

از امروز ، یا فردا ، یا پس فردا ، یا پسون فردا ، یا پسونش فردا ، یا اول تیر ، یا ساله دیگه ، یا ۵ ساله دیـگـــــــــــــــــه

مهم نیس کـــــــــــــــــــی مهم اینه که :

                                                   بزودی در نشونی

منظوره ما از جعبه بازه باز استعاره از کارتونه  کارتونه تفیزیون نه ها ! منظور همین کارتون مقواییه

قراره یه بازی راه بندازیم بین عوامل رادیو و تمام مجری ها و نویسنده ها و تهیه کننده ها  به اسم کارتون بازی

البته سوالات فراوانی شده در این زمینه از من که استاده این کارم  که این بازی چه مدلیه ؟

باید عرض کنم که  

هر کی در عرض ۱۰ ثانیه خودشو تو جعبه جا کرد اون میشه برنده مسابقه  البته جایزه ویژه نفر اول یک عدد پشمک طلاییه

و حالا جواب به تلفن های شما دوستان عزیز

من اونجا نشسته بودم تلفنهاتونو جواب میدادم

- :الو

الو بفرمایید ؟

 -: ببخشید ۷ شنبه  

نخیر اینجا ۷ ترانست

*****

- : الو

بفرمایید

- : اقدس چرا هی زنگ میزنم گوشیرو بر نمیداشتی ؟

رفته بودم غذا درس کنم

*****

- : الو

من : مزاحم نشو ( بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق)

*****

رسیدیم سره داستان

تاریخ تمدن ایران و اسکندر

مرزهای ایران از شمال تا کوههای قفغاز پیش رفت  از خاور به آن سوی رود سند رسید در جنوب از دریای عمان و خلیج فارس گذشت و تا مصر و سومالی و حبشه  پیشرفت کرد و از باختر تا سرزمین یونان و روم کشیده شد  بدین سان مرزهای حکومتی ایران نیز در دنیای آن روز گسترده شد

این سرزمینها قلمرو هخامنشیان بود

تصور کنید چگونه در چندین شبه ایرانیان این ملتها را نگاه داشتند

این امپراطوری بزرگ

امپراطوری ایران بود

در قلمرو بزرگ ایران هر قوم اداب و سنت و کیش و خیش خود را داشت مصریها به زبان خویش سخن میگفتند و به شیوه خود نیایش میکردند

یونانیان نیز به ایزدان و نیاکان خود باور داشتند به زبان یونانی صحبت میکردند و میاندیشیدند در این قلمرو گسترده اقوام سرزمین میان دو رود و دیگر قومها  از نیاکان خود پیروی میکردند  زیرا پارسیان هیچ گاه لطمه به سنتهای اقوام دیگر نزدند

 اینگونه بود که ازادی دادو ستد در بین اقوام گوناگون درست شد  دانش و اگاهی در امپراطوری ایران افزایش یافت  شیوه های گوناگون پیشه وری به وجود امد و بازرگانی داخلی و خارجی درسایه  امنیت گسترش یافت  نه فقط فراورده های کشاورزی  و دامداری بلکه تجربه ملتها نیز از سرزمینی به سرزمینی دیگر سفر کرد

ایرانیان اهل اندیشه بودند

اما یورش اسکندر در میان  اقوام گوناگون ایرانیان  جوانان هویت مشترکی نداشتند  چرا مردم این سرزمینان به پیشواز هخامنشین رفتند

چرا بابلیان دروازه های خویش را به روی ایرانیان گشودند

 چرا مردوک کورش را  یاری کرد 

توده مردم و اشراف بابل  در سرزمینهای دیگر  در برابر کورش بزرگ  سر فرود اوردند زیرا مردم بابل از ستم اینها به ستوه امده اند

انها دروازه ها رو به روی هخامنشیان گشودند تا بلکه از ستم انها رهایی یابند

 با گذشت زمان اسکندر با سفرش به مشرق زمین به چه میاندیشید


 سوال اینکه :

به نظر شما مازندران از چه کلمه ای گرفته شده ؟

به این شماره ها

لا لام لا لام لا

و

لی لا لا لا لام لام لام

تماس بگیرید و جواب خود را ارایه بدید

جایزه نفر اول هم یک بسته پفک توپوق نمکی طلایی هستش   واقعا چقدر ولخرجی  برنامه نشونی اخرش مکه میره 

 و در اخر :

حالا که درخت را افریده ای

حالا که آب را افریده ای

بیاد توام

که چقدر ما را دوس داری

خداحافظ

 

+ نوشته شده توسط غزل در 86/03/21 و ساعت 18:49 |
فینگ............دینگ.............

زینگ..............بینگ..........کینگ..........

سینک.........

دست به گیرنده هاتون نزنید این یک پارازیت بود برای مغز شما  

اوا امروز چرا اینطوری شروع شد ، یعنی چی اخه ؟؟؟  مسئول این دستگاه سی دی کیه

دوباره میگیریم

نشونی به نشونی

رو موج مهربونی

قدم بزار با امید

تو دنیای جوونی

بابا جوونی مثلا ، یکم شاد باش  بابا ...... جوون یعنی تنوع ، پس هرروز منتظر یه نوع شروع باش

سلااااااااااااااااااااااااام

خوبین ؟خوشین ؟سلامتین ؟

خوب خدا رو شکــــــــــــــــــــــــــــــر

ما که شاد و شنگولیم شما چطور ؟

بابا بزن ، بشکن ، بکوب ، تو جوونی ، تو حق داری ولی غر زدن ممنوع

خوب بریم سراغ برنامه

 و آما :

آما در اول  یه مصاحبه تیفیلنی داریم ، ویژه ، با اقای کریمی در مورد درس خانمان سوز فیزیک

الو .....

الو....(۴ مرتبه )

اقای کریمی پشت تلفن خوابتون برده ایا ؟

- : سلام ( یه صدای ضعیف )

گمونم  تازه از خواب بیدار شدن  سلام اقای کریمی ببخشید که از خواب ناز بیدارتون کردیم یه سوال داشتیم

میخواستیم بدونیم علت سخت بودن سوالات درس فیزیک چیه ؟

۱) خوب  یه چیز دیگه فکر میکردین در مورد مخ نابغه ها

۲) خواستید یه حالی بکنید

۳) اخه مثل یه قلمبه گیر کرده بود تو گلوتون

۴)ایضا بهتره خالی بمونه

۵)همه موارد

- : اصولا همه تستا ۴ گزینه ای چرا این شد ۵ مورد       ، موضوع بودار شد       .

و اما اصل قضیه یه چیز دیگست

- : چه قضیه ای      ؟

اینکه اونایی که خوندن نمرشون خوب شد اونایی که نخوندن بد  شد

خوب دیگه ممنون اقای کریمی دیگه وبلاگ ما شد همش درس فیزیک خداحافظ ولی یه نصیحت :سالهای دیگه ۲ تا درسو سخت بگیرید یکمی دلمون خنک شه

-: چشم ....چشم ....حتما  ممنون از استقبالتون  در این زمینه

 

اینجا رادیو جوان برنامه نشونی

 

با شماره هایی که هر روز اعلام میکنیم دیگه هم حال و حوصله اعلام کردنشو  نداریم  زنگ بزنید و فوت کنید و در برید  تا یکمی اقای معین بهش خوش بگذره

یوهاهاهاها................

 و اما قسمتی که همه دوسش دارن سریال در نشونی